|
آقا جان، عاشقانت صبوراند...
منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد! كسى از نژاد نفسهاى گرم! مردم نيز منتظرند! و غرق در لحظههاى انتظار، نيازشان را از لابهلاى نفسهاى حيران خود بازگو مىكنند. شقايقها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان بياورد. كسى كه آيينههاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشكهاى ارغوانى را از كوچههاى پريشانى نجات دهد. كوچهها چشم به راهند! كوچهها نيز چشم به راهند! چشم به راه قدمهايى هستند كه زخمهاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند. كوچهها منتظر چشمان باران زايى هستند كه با قدمهايش جان مردم را به شبنم اشكها بشويد. جادهها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه خواهد ماند. منتظر قدمهايى كه تن مرده كوچهها را زنده مىكند.

لالهها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد لالهها را بين كوچههاى اين شهر خاموش گم كردهاند و حتى امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاههايى تيره مىگذارند و سرود عطش را سر مىدهند. لالهها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موجهاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند! عاشقان بىتابند، بى قرارند تا هم آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى دريا تبار، بر گونههاى امت ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.
برگرفته از نشريه سايه روشن
آقاي من

امشب تمام ستاره ها را فرا مي خوانم
ماه را از آسمان مي خوانم وتو را از دل شب
آقاي من
نكند نيايي من دلم را براي بودن با تو پيوند مي زنم
با تاريكي شب
امشب ستاره باران خوام كرد خانه قلبم را
آقاي من
كجايي؟...
قدم هايم را استوارتراز هميشه خواهم برداشت
زيرا مي دانم در چند قدمي ام هستي
امشب براي بودن زمزمه خواهم كرد و باور خواهم كرد
چشمان خسته ام را
آقاي من
سياهي چشمانم را به دنبالت مي فرستم
خواهم يافت آنچه را تاكنون در انتظارش بودم
خدا كند كه بيايي...
آمين يا رب العالمين
Mahtab_t_444@yahoo.com
از هجر تو طبیعت ما گریه می کند.
چشم تمام آینه ها گریه می کند
.
چشم انتظار آمدنت شیر خوارهای است.
گهوارهای به کرب و بلا گریه می کند.
پای سه سالهای که پر تاول آمده است.
دارد به اشک و دعا گریه می کند.
در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای
دارد کنار دست جدا گریه می کند
گودال سرخ روز عطش نعره می کشد
از روضه های خون خدا گریه می کند.
|