|
saba_shiraz_66@yahoo.com
آقا
بيا !

کوچه ها آذين بندي شده
چشم ها پر از اشک شوق شده
عطر ياس همه جا پيچيده
فضا آکنده از عشق شده
آقا بيا !
اسباب ديدار مهياست
به نماز عشق ايستاده ايم
قنوتمان مستانه به ياد تست
در سجده ها تو را فرياد مي کنيم
و در رکوع ، عشق ديدار مستمان
کرده
آقا بيا !
به انتظار ديدارت لحظه ها مي
شماريم
بيا و قلبمان را شاد
لبمان را خندان
و جهان را گلستان کن
آقا بيا

غريبه اي
از ديار شميم يار
روياي وصال

شايد اين جمعه
بيايد
شايد...
مرحوم آغاسي هم عاشق بود
ميگن حرفي كه از
دل بياد به دل ميشينه . ديشب بعد
چند وقت شعرهاي آغاسي رو ميخوندم
واقعا دل رو ميلرزونه خصوصا همين
شعر شايد اين جمعه كه ...
ولي آدم ته دلش
ميلرزه آخه آقا رو نديدو رفت اگر
ما هم همينطور ...
ولي لياقت
نداريم آخه ميگن آقا خيلي
مهربونه اگه بخوايم ميشه
آقاي من ميدانم مي
آيي و در فراسوي نگاه منتظرمان،
قلبهاي كوچك و اميدوارمان را به
هم پيوند ميدهي و آن روز، روز
شادي چشمهاي منتظري است كه
عاشقانه مي گريند و به سويت بال و
پر مي گشايند.

مريم
جون
سلام
تنگ غروبها که دلم هواي دلبر مي
کنه
گريه براي چادر خاکي مادر مي کنه
تنگ غروبها که مي شه غريبي رو حس
مي کنم
دعا براي فرج زاده نرجس مي کنم

ali@alivaram.com
غروب بود،
گل آفتاب گردان تو آسمون به
دنبال خورشيد مي گشت.
پيدايش نکرد
در اين بين، ستاره به گل چشمک زد.
گل سرش رو پائين انداخت.
گلها هرگز خيانت نمي کنند.

almass231@yahoo.de

همچو
گنجشكي لب بام نشستم تا بيايي
با سكوتم هيبت غم
را شكستم تا بيايي
يوسف م افتاده اي
در چاه بيرحم جدايي
همچو يعقوب زعطر ت
مست مستم تا بيايي
طاقت دوري كجا تا
لحظه ها را مي شمارم
شعله اي در حسرت
پروانه هستم تا بيايي
از سروده هاي خانم
وكيلي تقديم به صاحب قلبها
|